کلمه ایران و منشا آن

در هر حال در مجموع به نظر می رسد در شاهنامه، ایران نیز مثل رقیب خود توران، بیش از یک واقعیت جغرافیا ئی، نمادی تخیلی داشته باشد. از این روست که بعد از فردوسی این نام نه درشعر شاعری ، نه در اثر جغرافی نگار و مورخی و نه در کتاب سیاحی و... به چشم نمی خورد تا برسیم به دورة قاجار که به احتمال زیاد با پشنهاد فرنگ رفته های آن دوران عبارت « ممالک محروسة ایران » (معادل اصطلاح امروز: ایالات متحد ایران) ظاهر می گردد.

البته در دورة معاصر در ترجمة برخی آثار قدیم خارجی (مثل تاریخ هردوت و ) در مقابل کلمة Persia (پارس/پرس/بلادالفرس) در ترجمه «ایران» گذاشته می شود که باید آن را ناشی از ذوق تخیلی آقایان مترجمین امین(!) دانست و ربطی به اصل منابع ندارد.

دراین باره بعضا" به اوستا نیز استناد شده و کلمه ای از اوستا پیش کشیده می شود که بر فرض صحت مقدمات استدلال خود آن کلمه حتی از لحاظ شکل هم شباهت بسیار بعیدی با لفظ ایران دارد

به گفتة آقایان در اوستا ذکری از محل مجهول الهویه ای که در خواندن و تلفظ آن اختلاف است، به نام ائیرین وئج / ائیرین ویجه/  ائیرین ویجنگه / Airyan vaedja (کذا فی الاصل!) آمده است. (العهده علی الرّاوی!) که آقایان با تبدیل کوچکی آن را ایران ویچ می فرمایند. البته چون این تبدیل به نظر آقایان بسیار ناقابل است، نیازی به استدلال احساس نمی فرمایند! و   دو پارا در همین یک کفش کرده و می فرمایند که آن ائیرین وئچ همین ایران است و لاغیر و نام این ملک از بدو خلقت ایران بوده و بس و چنان سماجت و حرارتی دراین راه به کار می رود که تو گویی اگر غیر این باشد ، همة شرف و حیثت ملی برباد خواهد رفت ! انگار که همة ممالک عالم از اول اسامی ثابت داشته اند و اگر خدای نکرده معلوم گردد نام کشوری ریشه تاریخی بیش از چند سده ندارد ، آن کشور در صحنه جهانی رسوا می گردد. بیهوده نیست که در مقابل کشورهای نو پا و مفلوکی مثل امریکا همین یک افتخار ما را بس که تاریخی عمیق و عریق داریم و ریش سفید محلیم!

البته این نظریات بیش از آن که ارزش علمی داشته باشد ، کاربرد سیاسی داشته است. حکومت پهلوی که در حال مبازه با اسلام و دیگر تفکرات جاری وقت و به قول خود ارتجاع سرخ وسیاه بود، به اشارة معلمین خود برای پر کردن خلأ ایدئولوژیک حاصله، در صدد حقنه کردن تفکرات ناسیونالیستی قلابی و بحث ها ی ازین دست که سابقه ای در فرهنگ ملی ما نداشت ، آمده بود. اما حرارت تصنعی بحث ها ظاهراٌّ امر را برای برخی مشتبه نموده بود که به جد وارد این معرکة در اصل فرمایشی شده و هنوز نیز سرنا را همچنان از سرگشاد می نوازند.

به هر حال در اشاره به گفته های طرفداران این نظریه، به عنوان نمونه، به گوشه ای از نوشته های آقای «هاشم رضی »نظر افکنده و می گذریم که تفصیل این بحث بی سر و ته خود کتاب مستقل می خواهد و فراغتی مفت که فعلا” هیچ یک از آن دو را ندارم!

آقای رضی در توضیح «ائیران وئچ» می نویسد (تأکیدات داخل هلالین از من است):

«میان دانشمندان (؟) دربارة تعیین این سرزمین (ایران ویچ) اختلاف های فراوانی بوده است. برخی آنرا درشمال شرقی(؟) وپاره ای درشمال غربی (؟!) دانسته اند. دستة سومی نیز برآن عقیده بوده اند که این سر زمین کشور مینویی و خیالی است 4«

و با وجود آن که نظریة سوم (خیالی بودن این سرزمین) اقوی است، اما طبیعی است چنین نظریه ای در نزد آقای رضی از اول محکوم به رد باشد. چرا که ایشان شکی در حقیقت مطلق بودن مندرجات اوستا، کتاب پیامبر ایرانی(!) ندارد:

«این آشکار است (؟) که همة کسان و جاهای مذکور در اوستا حقیقی بوده (!) اما به موجب ازمیان رفتن اسناد و مدارک مکتوب به وسیلة وحشیانی (!) چون مقدونیان مهاجم ، اعراب بربر و ضد تمدن (!) مغولان و دیگر کسان (!) وسیلة تحقیق تا اندازة زیادی از دست ما بیرون رفته است5«

تنها چیزی که از متن فوق می توان استنباط کرد، آن است که دست نویسنده از هر مدرک و سندی خالی است و همان طور که افاضات بعدی ایشان نیز نشان داده، سر آن دارد که این خلأ مطلق را با پردة خیال بپوشاند! اما این که نویسنده به عادت مألوف گناه آن را با چاشنی فحاشی های ادیبانه و میهن پرستانه (!) به گردن این و آن انداخته است، چیزی از این حقیقت کم نمی کند. باید دانست که از قلم افتادن تر ک ها در لیست فوق که آقای رضی از وحشیان «ضد تمدن» به دست داده اند، نه از سر خوش بینی ایشان به بخش بزرگی از هم وطنان خود ومصلحت

اندیشی و رعایت حد اقل ظاهریِ احترام به هموطنان ترک بوده و نه ازسر فراموشکاری که معمو لا” خیلی از آقایان در این مورد تعارفی ندارند و بی هیچ اعتنایی به وجود ملیون ها ترک ایرانی ، همه جا تر ک ها را در سلسلة مهاجمان دژخوی می نویسند، با این تفاوت که دیگر مهاجمان رفته اند و ترکان جا خوش کرده اند !… این عدم تعرض در این جا کاملا” عامدانه و از آن جهت بوده که ظاهراٌّ آقای نویسنده ترکان را داخل در مجموعة مغولان دانسته و خود آنان را رقمی ندانسته که ذکری مستقل از آنان به میان آورد. و یا آن که آنان را داخل در لیست کلی «دیگر کسان» دانسته و تکلیف خود را با همه روشن کرده که به نظر ایشان اغلب همسایگان ایران از همین قماشند، و همه بدند جز خودما. لابد لشگر کشی ها و قتل و غارت و جنایا ت خشایار و کوروش و شاپور ذوالاکتاف که موجب کینه و دشمنی اطرافیان به ایران و مایة بدبختی برای کشور ما بوده ، همه در راه بشریت و تمدن بوده است. و تهاجم فقط وقتی زشت است که ازطرف دیگران باشد ! از نظر آقای رضی یونان مهد علم و فلسفه وحشی بوده و اعراب بنیانگذ ار تمدن وسیع اسلام ضد تمدن و بربر، اما هخامنشیان مهاجم و نظام پوسیدة کسری. متمدن و دادگر!

«اسم مرکب ایران ویچ (که به زور تحریف از ائیرن وئج حاصل شده!) به معنی زادگاه یا منشأ و خاستگاه ایرانی‌ها یا آریا هاست، اما از این معنی نبایستی این طور استنباط کرد که این سر زمین اساساٌّ منشأ نژاد (؟) آریایی یا ایران بوده است، بلکه این سرزمین یکی از قدیمی ترین مناطقی است که آریاها در خط سیر مهاجرت خود برای مدت نسبتا" طولانی در آنجا سکنی کرده وخاطراتی از آن داشته اند.پس از آن که از این سرزمین برای ادامة مهاجرت بیرون آمدند، به موجب عللی که درست برای ما شناخته شده نیست، احساس احترام و بزرگداشتی صادقانه موجب شد که ایران ویچ جنبة تقدس وحرمتی پیدا کند چون کم کم در ایران وسیع ریشه دوانیدند و شهرها و روستاها بنا کردند آن نام را به تمام خطه منتشر کردند6«

وقتی قرار است شیوة تار یخ بافی فردوسی مآبانه (فسانه سرایی) حاکم شود، دیگر دلیل جستن امری عبث است ! و گرنه خواننده حق دارد از نویسنده بپرسد که استادنا ، این فرمایشات را در بارة عهد باستان که هرچند زمان آنرا تعیین نفرموده اید ، ولی قاعدتاٌّ به عهد قرن ها قبل ازمیلاد بر می گردد، ازکجا آورده اید؟ اما نویسنده تکلیف خودر ا معین کرده: اسناد توسط وحشیان (که همان دیوهای شاهنامه باشند) از بین رفته و باید همین خیال باف ی ها ی شاعرانه را پذیرفت.

آقای رضی اول ایران ویچ را «زادگاه ومنشأ» آریایی ها می فرمایند و درسطر دیگر همان را انکار کرده و آن را تنها یکی از قدیمی ترین مناطق که آریاها در خط سیر مهاجرت برای مدتی نسبتا طولانی در آن اقامت نموده بوده اند، می داند. البته این تنها ایرانیان خوشبخت نبوده اند که در این سرزمین مینویی خوش می گذراندند. بلکه پسر عموهای سیاه چردة ما از همان نژاد پاک آریا هم در کنا ر ما بوده و از مواهب این سرزمین مینویی بهره ور بوده اند و « هندوان و ایر انیان در ایرانویچ می زیسته اند7» اما با وجود آن که این سرزمین ظاهراٌّ بسیار کوچک که « باید خوارزم یا خیوة کنونی باشد » (ابراهیم پورداود : گاتها. انتشارات دانشگاه تهران ص ۵٩ پاورقی) خانة مردمی به این مهابت و کثرت بوده است، تا کنون هیچ ابزار و اشیا و آثار دورة نو سنگی و غیره ویا تکه سفالی نا قابل ….از آن کشف نشده و حتی اثری از خود این سرزمین مینویی که یک سر پل صراط آقایان (چینوید پل) نیز در آن قرار دارد ! (پورداود :همان،ص ۵٨) در این کرة خاکی پیدا نشده است ! گویی وحشیان و دیوان نه تنها هستی دم دست آن، بلکه تمامی آثار زیر خاکی و حتی خود سرزمین را هم به غارت برده و از صفحة تاریخ و جغرافیا زدوده اند!

البته این تنها «سرزمین گم شدة » آقایان نیست. از آن سرزمین منشأ اصلی آریاهای پاک هم خبری در دست نیست و تاکنون معلوم نشده چطور و چرا آریاها از آن سرزمین خرم اصلی منشأ تمدن خود که قاعدتا" مستعد برای آفرینش تمدن والای آریایی بوده، تا آخرین نفر کوچیده و آواره شده اند و حتی یک نفرشان هم رغبتی برای ماندن در آنجا نیافته است ! و از این قوم متمدن هیچ اثر باستانی در آن سرزمین نمانده و خود آن سر زمین هم همای نا مکشوف آریا باوران شده است!

اما این که مهاجران یا مهاجمان اجنبی و اشغالگر آریا بعد از هجوم و اشغال کشور جدید در حسرت وطن قبلی (؟) « تمام خطة » جدید را ایران خوانده باشند، نیز جای بحث است. اولا چرا پسر عموهای نمک نشاس سیاه چردة ما از این نام مقدس استفاده نکرده و از نام گذاری کوره دهی نیز به احترام و یاد آن سرزمین مینویی دریغ داشته اند، و این وظیفة مقدس اهورایی به گردن ما تنها افتاده است ؟ ثانیا منظور از تمام خطه کجاست ؟ دیدیم که هیچ ایرانی قبل و بعد فردوسی از جایی به نام ایران ذکری نکرده بود. فردوسی نیز در این نام گذاری حماسی وفسانه ای (که تنها مبتکر آن است) ایران را معادل خراسان می گیرد. پس نام یک کشور عظیمی مثل ایران چقدر برای مردم آن باید مجهول باشد که هیچ گوینده و نویسنده ای برخاسته از این ملک ذکری از آن نکند و مورخین فاتحان عرب آن که اسامی یک یک ایالات و بلاد و حتی بعضًا کوره ده های آن را هم نوشته اند، از نام خود کشور یک بار هم که شده یادی نکنند؟!! شاید این هم زیر سر وحشیان و دیوان بوده است؟!

حال به بینیم این سرزمین مینویی که تااین حد مورد احترام و تقدس صادقانه بوده چگونه سر زمینی است؟ رضی به نقل از بخش « ویدیودات » اوستا در توصیف آن چنین آوده است: « بهترین کشور و نخستین سرزمینی که آفریدم ایران ویچ بود که از رود « ونگوهی دائی تیا» (Vanguhi Daitya) مشروب می شود. اما اهریمن بدسگال برضد آن مار آبی (بزرگ، زیان آور، سرخ، گزنده) و زمستانهای سخت و طولانی پدید آورد.. در ایران ویچ زمستان ده ماه و بسیار سرد است، تابستان دوماه ، در آن دو ماه نیز آب سرد است. زمین سرد است، ازبرای گیاهان   » (رضی، همان ) آیا این سرزمین چون دوزخ سرد و سترون که با قطب یخ بسته انطباق دارد ، همان «بهترین ممالک» (رضی، همان ج ١ ص ٣۵٩) برخوردار از «همة مواهب» (همان ص ١٠١) است که پسران دیگر فریدون، ازجمله تورانیان به خاطر تصاحب آن از طرف ایرانیان بدانان حسادت ورزیده و جنگ ها به پا می کردند (رضی همان، ذبل کلمه توران ص 359) و ایرانیان در حسرت و حرمت آن «تمام خطه» خود را با نام آن تقدس بخشیدند؟!!

جل الخالق ! وقتی قرار می شود برای مقابله با اسلام زیر پوشش وطن خواهی و ناسیونالیزم شاه فرموده، و مبارزه با تسلط اعراب (بعد ازگذشت ده قرن و اندی از این تسلط !) پیامبری فسانه ای علم شود و تاریخ قلابی نوشته شود، آدم چقدر دچارسفسطه می گردد؟!

حال ببینیم اساسا ارزش علمی منبع افسانة «ایران ویچ» (اوستا) چه مقدار است؟ طبعا" این بحث خود کتابی مستقل می طلبد ما ناچار به اشارتی کفایت خواهیم کرد.

اول باید بدانیم که کتابی باستانی مثل اوستا که نه محل تنظیم و نه تاریخ تحریر آن معلوم است، چه ارزشی می تواند داشته باشد؟ ظهور زردشت و تاریخ اوستا را هفت صدسال قبل از میلاد گفته اند. در آن ایام با درنظر گرفتن قحطی امکانات نوشتاری، اوستای مورد ادعای آقایان به صورت شفاهی باید باقی مانده باشد. و در واقع نیز چنین بوده و نخستین تحریر را «احتمالا"» و با حدس و گمان، در زمان اشکانیان (قرن اول میلادی) گفته اند. اما نه از آن تحریرحدسی و نه از تحریرهای احتمالی ادعا شدة زمان ساسانیان در قرون بعدی، هیچ خبری در دست نیست و «زمان کتابت دست نوشته های موجود پیشتر از قرن ١٣ تا ١۴ میلادی نیست» (س. ن. سوکولوف : زبان اوستایی، مؤسسة مطالعات وتحقیقات ١٣٧٠ ص: هشت) البته در اینجا هم قدرت تخیل شاعرانه و روحیة خیالبافانة قلمداران ما وارد میدان شده و مسئله را حل کرده و به نقل از نامة ادعایی «تنسر» مدعی شده اند که اوستا بر پوست دوازده هزار گاو !! نوشته شده بود (ماشاالله! و صد البته که کتاب ما باید از همة کتابهای دینی عالم سرآمد و بیش باشد) و در « دژنپشت » شاهی نگهداری می شد که توسط «اسکندر ملعون» از بین رفت (محمد جواد مشکور : دینکرد ١٣٢۵، ص 56) و «اسکندر گجستیک از روی نادانی و کینه وری و رشک(!) آن گنجینة بزرگ جهانی (!) را که برروی دوازده هزار پوست گاو به دبیرة زرین (!) نوشته شده بود، سوخت و خاکستر کرد و به دریا ریخت» (بهرامی، پیشین. پیشگفتار. به قلم فریدون جنیدی) البته جای تأسف است و لیکن جای شکرش باقی است که اقدام دوباره برای باز نویسی آن نشده بود و الا گاوی به کشور نمی ماند و زراعت مملکت می خوابید! لازم به ذکر است که در منشأ خبر که همان نامة ادعایی تنسر باشد، ذکری از دبیرة زرین و خاکستر و دریا نیست، از آن نامه چنین نقل است: « می دانی اسکندر کتاب دینی ما در دوازده هزارپوست (گاو) بسوخت، به اصطخر » (مشکور، همان)

/ 27 نظر / 117 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهیار پارسی

اما گروه دیگری هستند که ادعای جالب‌تری می‌کنند. اینها می‌گویند ایران تاریخی در واقع همین افغانستان امروزی است و نام ایران سیاسی امروزی از قدیم «فارس» بوده است و رضاشاه در سال ۱۹۳۵ م./۱۳۱۴ خ. نام «ایران» را «دزدید» و بر «فارس» گذاشت!!! اینها برای این ادعای بی‌پایه‌ی خود استدلال‌های عجیب و غریبی می‌کنند

مهیار پارسی

در زمان ساسانیان به ویژه از زمان خسرو یکم انوشیروان، منطقه‌ی شرق ایران‌شهر را «کوست خوراسان» می‌نامیدند که خوراسان به معنای جایی است که خورشید می‌آید یعنی همان شرق یا مشرق. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین چنین می‌گوید: زبان پهلوی هر کو شناسد ——— خراسان یعنی آنجا کو «خور آسد» خراسان را بود معنی خور آیان/کجا از وى خور آید سوى ایران

مهیار پارسی

در زمان ساسانیان به ویژه از زمان خسرو یکم انوشیروان، منطقه‌ی شرق ایران‌شهر را «کوست خوراسان» می‌نامیدند که خوراسان به معنای جایی است که خورشید می‌آید یعنی همان شرق یا مشرق. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین چنین می‌گوید: زبان پهلوی هر کو شناسد ——— خراسان یعنی آنجا کو «خور آسد» خراسان را بود معنی خور آیان/کجا از وى خور آید سوى ایران

مهیار پارسی

برای انانی که میگن ایران شاهنامه افغانستان است:در زمان ساسانیان به ویژه از زمان خسرو یکم انوشیروان، منطقه‌ی شرق ایران‌شهر را «کوست خوراسان» می‌نامیدند که خوراسان به معنای جایی است که خورشید می‌آید یعنی همان شرق یا مشرق. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین چنین می‌گوید: زبان پهلوی هر کو شناسد ——— خراسان یعنی آنجا کو «خور آسد» خراسان را بود معنی خور آیان/کجا از وى خور آید سوى ایران پس از اسلام نیز این منطقه خراسان نامیده می‌شد. «کوست خوراسان» منطقه‌ی بزرگی بود که شامل بلخ و گوزگانان و هرات و کوهستان (کُهستان یا قهستان = جنوب استان خراسان امروزی در ایران) و .. می‌شد. این منطقه هم چنان خراسان نامیده می‌شد تا این که در زمان ناصرالدین شاه قاجار در گیرودار «بازی بزرگ» میان بریتانیا و روسیه، بریتانیا تصمیم گرفت که از پشتون‌ها (افغانان) حمایت کند و در برابر پیشروی روسیه به سوی هندوستان سد و مانعی بسازد و از این رو استان هرات ایران را اشغال کرد و با تهدید ناصرالدین شاه به حمله از جنوب و خلیج فارس او را مجبور کرد که در ماه مارس ۱۸۵۷ م./ رجب ۱۲۷۳ ق./ فروردین ۱۲۳۶ خ

مهیار پارسی

ز آنجا که شاهنامه بر پایه‌ی شاهنامه‌ی نثر ابومنصوری و آن هم بر پایه‌ی خداینامگ و دیگر سندهای دوران ساسانیان است منظور فردوسی از «ایران» یا «شهر ایران» همان «ایران‌شهر» ساسانی است که از چین تا رود فرات بوده است

مهیار پارسی

پادشاهان ساسانی خود خسرو ایران مینامیدند. پس نام ایران بیشتر از نام تورکیه جعلی هستش

مهیار پارسی

پادشاهان ساسانی خود خسرو ایران مینامیدند. پس پیشینه نام ایران بیشتر از نام تورکیه جعلی هستش

مهیار پارسی

پادشاهان ساسانی خود خسرو ایران مینامیدند. پس پیشینه نام ایران بیشتر از نام تورکیه جعلی هستش

اردشیر

مردک مغول زبان, چرا جفنگ میبافی؟ تو یا خیلی نفهمی یا خودتا زدی به نفهمی. امپراطوری ماد که نام پادشاهانش در متون و منابع یونانی و پارسی و آشوری آمده همه توهمه؟؟؟؟(فْرَوَرتی، اوُوَخْشَترَ، اَرشْتْی‌وَییگَ، شیدیرپَرنَ، تَخمَ‌سپادَ) حکومت هخامنشیان همه توهمه؟ شکست های پیاپی امپراتوری روم از ایران توهمه؟یعنی رومیان با یک کشور توهمی میجنگیدن و شکست میخوردن؟؟؟؟(عقل هم خوب چیزیه) شهر سوخته در زابل,سیستان خیالیه؟؟؟؟ نرود میخ آهنین در سنگ...

م-م

عزیز سینماز لب کلام شما را این جور فهمیدم که کشورهای قدیمی چون یونان و روم و... برای معنی کردن اسامی تاریخیشان به تفکرات بیهوده روی نیاورده اند ( همانند فارسها) . واگر چنین قصدی هست ما ترکها چرا باتوجه زبانمان معنی نکنیم . اگر قصد ژان فارسیستهای رضا شاه روشن کردن کلمه ایران بود حتماَ کلمه ی توران را هم معنی میکردند . تا ببینیم از آن چه معنی ای در میاوردند. متاسفانه تاریخ سازی های پان فارسیستهای رضاه شاهی ریشه های چندین ساله دارد و ما هیچوقت انتظار قضاوت منصفانه را از آنان نخواهیم داشت . با تشکر از زحمات شما